خود زنی با چاقوی لیزری

ما فکر نمی کنیم چاقوهایمان را تیز می کنیم.


هفته نامه سلامت، شماره 611 ، ص 32 – شنبه 7 اسفند 1395

«نارنجک می‌پاشد روی پیراهنت

*

اناری

در ابتدای باغ خدا



*

چه می‌کنی اینجا؟

میان این همه زخم

ای خنده ملیح گمشده

از شانزده‌سالگی رخسار



*

تا سیزده لحظه دیگر

انفجار دلی

میان قلب شنی*...»



*محل قرار گرفتن چرخ‌های تانک





روی پیراهن شهید، باغی از انار ظاهر می‌شود... و چون شهید است این باغ نخستین باغ خداست... و واژه «پاش» در «می‌پاشد» که بیشتر برای انارِ این شعر است، برای نارنجک پرتاب‌شده به کار رفته است و تو گویی این نارنجک دشمن نبود، بلکه اناری از باغ خدا بود برای شهید.

«چه می‌کنی اینجا؟» یعنی کجا؟ میان پیراهن؟ میان باغ انار؟ میان خرده‌های نارنجک؟ میان این همه زخم به‌جامانده از انفجار با آن خنده گمشده از رخسار شانزده‌ساله‌ای؟ جوانی که تا سیزده لحظه دیگر... و چرا سیزده؟ آیا به ساعت 1 بعدازظهر اشاره دارد یا به عدد 13 که در عرف ما نحس شمرده می‌شود؟ یا اینکه او سیزدهمین نفر است؟ یا اینکه سیزدهمین تانک به سمت او می‌آید تا این شهادت کامل شود؛ تا درِ باغ انار بسته شود و این باغِ ملکوتی در آرامش به راه خود ادامه دهد... «انفجار دلی / میان قلب شنی...»

واژه‌های «دل»، «میان»، «قلب» و «شن» هر کدام حرف‌ها دارند. دل که حس است و پر از ایمان و نور. میان که خود وسط است. قلب که مرکز خون و آمال و آرزوهاست... و شنی هم می‌تواند شن صحرا باشد و در ضمن، در اینجا، محل چرخ‌های تانک است. میان قلب شن به شهادت رسید. میان قلبی از شن به شهادت رسید. میان قلب شنی به شهادت رسید و قلب که خود معنای وسط را هم می‌رساند... و این همه در وجود عاشق 16 ساله. پروردگارا! این عاشقان 16ساله، این 16سالگان عاشق چه‌ها که نکردند... رحمت تو بر آنان روان باد!

ایرج ضیایی / شاعر و منتقد ادبی







#ایرج_ضیایی



#از_چشم_رود به روایت #بهمن_ساکی

https://t.me/Az_chashm_e_Rood 🆔


برچسب‌ها: ایرج ضیایی, بهمن ساکی, آهوان پیر
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 1:30  توسط بهمن ساکی  |