ثابت بن أوس الأزدي ملقب به شنفرى
پناهنده به گرگ و پلنگ و کفتار
شعر جاهلی برای من جذاب ترین بخش شعر عرب است. چرا که بدویت حاکم در این شعرها و نزدیکی فراوان آنها به نبض زندگی صحرایی چهرهی واقعی شعر را به نمایش میگذارد. از ویژگیهای مهم شعر جاهلی این است که شاعر ضمن وصف طبیعت و مظاهر آن به تبیین نسبت واقعی خود با جهان پیرامونش میپردازد. و به همین سبب کمتر به س ا ن سو ر خویش و پوشاندن نقاط تاریک و روشن زندگی خود بر میآید. جهان شاعر جاهلی به نسبت شاعران اموی و عباسی چندان گسترده و متنوع نیست و جغرافیای آن به صحرا و عناصر زیست بومی آن شتر ، اسب، جنگ و معشوق و همچنین اطلال (ویرانهها) و در واقع مکانهای خاطره انگیزه دیدار شاعر با معشوق که دیگر جز ویرانه و تلی از خاک چیزی از ان باقی نمانده است، محدود میشود. اما تنوع مضمونی و رنگین کمان کلمات در شعر شاعران این دوره ، این بخش رازآمیز شعر عرب را از درخشان ترین دوره های آن ساخته است.
باديه و زندگي بدوي و مظاهر آن منبع الهام و تغذيهي ذوق شاعران جاهلي بوده است دکتر عبدالملک مرتاض در کتاب بررسی نشانه شناختی و مردم شناختی معلقات سبع(ص71-70) در خصوص معلقات که مشهورترین و زیباترین قصاید شعر عصرجاهلی به شمار می روند، با تحلیل ساختار این قصاید، یک طبقه بندی کلی برای قصاید خصوص معلقات به دست می دهد:
«اطلال و دمن ـ زن ـ اسب
اطلال و دمن ـ زن ـ شتر
اطلال و دمن ـ زن ـ جنگ
اطلال و دمن ـ زن ـ آب
اطلال و دمن ـ زن ـ تفاخر
با خلاصه كردن اين نگرش، ساختِ معلقهها غالباً بر اطلال و دمن، غزل و جنگ بنا شدهاست» و چيزي جز بدويّت در آن ديده نميشود.
گريستن بر اطلال و دمن در شعر يك موضوع كاملاً عربي بوده و از ميراثهاي شعر جاهلي است اما در دورههاي بعدي شعر عرب و پديد آمدن مدنيّت و رونق شهرنشيني در عصر اموي و عباسي به تدريج از سوي شاعران عرب كنار گذاشته ميشود و اسلوب كلي آن تغيير ميكند.
شعر شنفری شاعر صعلوک(راهزن) این عصر جدای از داستان پردازیهای عجیبی که از شخصیت و زندگی او نقل می شود، ستوه و شکوه و شکایت خود از اهل قبیلهاش را در اوج زیبایی به تصویر میکشد. در شاهکار او که لامیه العرب نام دارد، شکایت یک شاعر راهزن از قوم و قبیلهاش را میبینیم که عرصهی زمین برای مناعت طبع خود در سختیها کوچک نمیبیند و «گرگ چالاک و تندرو» و «پلنگ خالدار نرم موی» و «کفتار بلند یال» را خویشتر از خویشاوندان خود میشمارد. و سه دوست خود را «قلب شجاع» و «شمشیر عریان و صیقل یافته» و «کمان کشیده گردن» خود میداند.
ابیاتی از این قصیدهی را می خوانیم در فرصتی دیگر شرح این قصیده و ترجمهی آن را تقدیم خواهم کرد. :
أَقيموا بَني أُمّي صُدورَ مَطِيَّكُم فَإِنّي إِلى قَومٍ سِواكُم لَأَمَيلُ
فَقَد حُمَّت الحاجاتُ واللَيلُ مُقمِرٌ وَشُدَّت لِطِيّاتٍ مَطايا وَأَرُحلُ
وَفي الأَرضِ مَنأى لِلكَريمِ عَنِ الأَذى وَفيها لِمَن خافَ القِلى مُتَعَزَّلُ
لَعَمرُكَ ما في الأَرضِ ضيقٌ عَلى اِمرئٍ سَرى راغِباً أَو راهِباً وَهوَ يَعقِلُ
وَلي دونَكُم أَهلَونَ سيدٌ عَمَلَّسٌ وَأَرقَطُ زُهلولٌ وَعَرفاءُ جَيأَلُ
هُمُ الرَهطُ لا مُستَودَعُ السِرَّ ذائِعٌ لَدَيهِم وَلا الجاني بِما جَرَّ يُخذَلُ
وَكُلٌّ أَبِيٌّ باسِلٌ غَيرَ أَننَّي إِذا عَرَضَت أُولى الطَرائِدِ أَبسَلُ
وَإِن مُدَّتِ الأَيدي إِلى الزادِ لَم أَكنُ بِأَعجَلِهِم إِذ أَجشَعُ القَومِ أَعجَلُ
وَما ذاكَ إِلاّ بَسطَةٌ عَن تَفَضُّلٍ عَلَيهِم وَكانَ الأَفضَلَ المُتَفَضَّلُ
وَلي صاحِبٌ من دونِهم لا يَخونني إِذا التبسَت كفِّي بِهِ يَتَأكّلُ
وَإِنّي كَفانِي فَقدُ مَن لَيسَ جازِياً بِحُسنى وَلا في قُربٍه مُتَعَلَّلُ
ثَلاثَةُ أَصحابٍ فُؤادٌ مُشَيَّعٌ وَأَبيَضُ إِصليتٌ وَصَفراءُ عَيطَلُ
هَتوفٌ مِنَ المُلسِ المُتونِ يَزينُها رَصائِعُ قَد نيطَت إلَيها وَمِحمَلُ
إِذا زَلَّ عَنها السَهمُ حَنَّت كَأَنَّها مُرَزَّأَةٌ عَجلى تُرِنُّ وَتُعوِلُ .....
در نوشتن این سطرها از تقریرات کلاسی استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر نصراله امامی سود جستهام.